X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1386

پس از مرگ اسکندر مقدونی به سال 323پ.م که با به اتش کشیدن تخت جمشید این ننگ تاریخی را از خود به جا گذاشت،میان سرداران او بر سر فرمانروائی متصرفات وی نبردی طولانی در گرفت،تا انکه سال 312 پ.م سلوکوس با کنار زدن دیگر رقبای خویش فاتحانه وارد بابل شد،و این اغاز سلطنت سلوکیان بر سرزمین های شرقی امپراطوری اسکندر بود که خود مبدا گاه شماری نوینی گشت.سلوکوس همسری سغدی برگزید و بدین سان یونا نیان نژادی ایرنی_ یونانی یافتند.سلوکیان از همان ابتدای سلطنت به دلیل نداشتن پایگاهی قومی در میان مردم قلمرو خویش و تفاوت فاحش فرهنگ غنی ایرانی با  یونانی ها دچار مشکلاتی شدند. سلوکوس اقداماماتی از جمله: مقیم کردم مهاجران یونانی در میان ایرانیان جهت تسلط بر اوضاع داخلی ،همچنین اقدامات نظامی و تشکیل سپاهی  به منظور دفاع از متصرفات پرداخت.نام گذاری شهرهای ایران با اسامی و لقب های یونانی ،گماشتن سرداران سپاه به استانداری استانها و.....اما جنگهای متعدد انان با رقیبان و دشمنان غربی باعث میشد تمام مالیاتها صرف مخارج نظامی ،درباری و دیوانی انان شود، این امر فقر مردم سرزمین ایران را شدت می بخشید و خود به دشمنی ایرانیان و سلوکیان می افزود.اختلافات داخلی ،حسادتها و دشمنی های یونانیان و مقدونیها ساکن این نواحی،همچنین بلند پروازیها و ارمان طلبی های گروهی از سردارن موجب جدال ها و اسقلال طالبی های متعدد گشت.این وقایع در نیمه قرن سوم پیش از میلاد شرایط را برای ظهور یک نهضت ایرانی که بتواند همه مردم را به زیر درفش خود برای مخالفت و شورش بر ضد بیگانگان جمع کند،مهیا می نمود.درین زمان که پادشاه سل.کی با مصر در نبرد بود،استاندار سرزمین پارت،اندراگوس بر سلوکیان شورید،متعاقب ان استاندار سرزمین بلخ دیودوتوس قیام کرد که منجر به شکست پادشاه سلوکی شد.ضعف دولت سلوکیان قوم پرنی را برای حمله به انان برانگیخت،ارشک که در راس انان پارت را رهبری میکرد اندارگوس را شکست داد و بدین سان اولین دولت ایرانی بعد از هخامنشیان بنیاد گرفت.قوم پرنی یکی از 3 ایل سکائی قوم داهه بودند که در کرانه دریای مازنداران

به ضورت چادر نشین زندگی میکردند.اغاز حمله این قوم مبدا گاه شماری دیگری شد که احتمالامصادف است با بر تخت نشستن ارشک  247 پ.م.از این پس نام ارشک بر تمامی شاهان خاندان نهاده شد و این سلسله را اشکانیان خواندند. بعد از ارشک،تیرداد برادر او به جای وی بر تخت نشست که موجبات قوام این سلطنت را تا حد زیادی فراهم اورد.پس از تیرداد اردوان به شاهی رسید(211پ.م).در این هنگام انتیوخوس سوم ،پسر سلوکوس با سپاهی عظیم بر اشکانیان تاخت و تقریبا تمام قلمرو انان را به تصرف خود در اورد ولی چون هنگام نگاهداری این سرزمینها تنها با حفظ پادگان بسیار در مرز و بوم دشمن میسر بود،سرانجام انتیو خوس سرزمین پارت را به اشکانیان سپرد و پس از سفری به هندوکش و پنجاب،از راه کرمان به سلوکیه برگشت.پس از اردوان پریپت-فرهاد اول-مهرداد،پس از مهرداد پسرش فرهاد دوم-اردوان دوم-مهرداد دوم که پیروزیهای متعددی به دست اوردو نخستین کس از خاندان اشکانی بود که خود را از نسل اردشیر دوم هخامنشی نامید.سپس گودرز به شاهنشاهی رسید ولی ورد اول او را از حکومت بر انداخت،بعد از وی سینه تروک-فرهاد سوم –ورد دوم به سلطنت رسیدند.

در زمان ورد دوم کراسوس ،فرماندار رومی شرق،سپاه خود را برای حمله به دولت اشکانی اراست و در بهار سال 54 پ.م با هفت هنگ که شامل چهل هزار سرباز میشد،عازم سرزمین های ایرانی شد.در سپاه ورد دوم سواران اندک بودند،زیرا وی اطمینان داشت که پادشاه ارمنستان و شاهان محلی شمال بین النهرین به اندازه کافی به او سوار خواهند داد.در این سال ،سپاه روم از فرات گذشت و اندکی در بین النهرین نفوذ کرد و مقاومت های پراکنده اشکانیان را در هم شکست و سپاهیان خود را در کوچ نشین های یونانی جای داد.ورد برای کراسوس پیغام داد"ایا این نبرد به دستور دولت روم است یا بع خواست خود او؟کراسوس در پاسخ گفت :(در سلوکیه پاسخ این سوال را خواهم داد.)نماینده اشکانی دست خویش را بلند کرد و گفت:اگر موی بر دست من  بروید شما هم سلوکیه را خواهید دید.در سال 53 پ.م کراسوسبا همه نیرو از زگما ،بر ساحل فرات گذشت.مشاورانش به او گفته بودند که  طول فرات را به جنوب ،به سوی سلوکیه ،بپیماید.اون چون خبردار شد که سپاهیان سلوکیان در مشرق فرات به سوی دجله عقب می نشینند،تصمیم گرفت راه جنوب را بگذارد و به تعقیب ابرانیان بپردازد.در برابر چهل هزار سپاه ایرانی نتها به ده هزار سوار محدود میشد و به فرماندهی سورن،یکی از ازادگان مشرق ایران حافظ  سرزمینهای ایرانی بین النهرین بود.ورد خود با سپاه اصلی ایران به ارمنستان رفته بود،چون منطق حکم میکرد

که کراسوس به یاری سواران ارمنی از طریق ارمنستان حمله کند.

کراسوس با همه سپاه خود در بیابانهای شمال بین النهرین ،به دنبال دشمن فراری وهمی ،به سوی مشرق تاخت،

و به حران رسید.سپاه روم بر اثر پیاده روی در بیابان های خشک، فرسوده و گرسنه بود.افسران درخواست سپاه کردند،ولی کراسوس فرمان تعقیب مجدد داد و پس از صرف غذائی مختصر به سوی جنوب روانه گشت.ناگهان

نگهبانان فریاد برآوردند که سوراران اشکانی سپاه روم  را در محاصره گرفته اند . شاهان محلی آسیایی که به اجبار و بیم در سپاه روم بودند با شنیدن این خبر با سواران خود گریختند و رومیان را بی سواره نظام کافی بر جای گذاشتند . کراسوس به شتاب فرمان داد تاسپاهیانش به صورت چهارگوشی به گرد هم آیند . هنوز رومیان چهارگوش را نساخته بودند که حمله آغاز شد . نخست نیزه وران سنگین سلاح اشکانی بر رومیان سبک سلاح تاختند و آنان را به عقب نشینی وا داشتند . در پی نیزه وران اشکانی ، کمانداران سبک سلاح فرا رسیدند . رومیان محاصره شدند و باران تیر بر سرشان فرود آمد . کمان های اشکانی از کمانهای رومی برد بیشتری داشت و تیرها چندان نافذ بود که از زره  رومیان می گذشت . در نتیجه هنگ های رومی روی به نابودی نهادند . گاه رومیان درصدد تعقیب ایرانیان بر می آمدند ، اما سواران اشکانی بنا به سنت شان ، باز پس می نشستند و از پشت سر به سوی رومیان تیر می افکندند و رومیان ناچار به چهار گوش خود باز می گشتند . رومیان امید آن داشتند که تیرهای ایرانیان تمام شود ، ولی به ناگاه قافله ای از شتران را دیدند که با بار تیر می آمد . رومیان به علت نداشتن سواره نظام کافی قادر به حمله به قافله نبودند و سپاه اشکانی ، با آن که یک چهارم سپاه روم بود ، پیاپی دست به حمله می زد . کراسوس به فرزند خود فرمان داد تا با هزار و سیصد سوار و پانصد نیزه دار و چهار هزار سرباز بر سپاه ایرانی بتازد تا فرصت آن پیدا شود که بقیه رومیان را در یک جا گرد آورند . پسر کراسوس به حمله پرداخت و در میان گرد و خاک و در دل صحرا ناپدید شد ، ولی به زودی دریافت که در دام ایرانیان افتاده و به محاصره در آمده است . تیر باران آغاز شد . درخواست یاری از کراسوس به جایی نرسید و سر فرزند کراسوس به نشان شکست گروه رومی بر سر نیزه رفت .

 از رومیانی که با پسر کراسوس رفته بودند . تنها پانصد تن زنده برجای ماندند که همه اسیر شدند . روحیه سپاه کراسوس در هم شکست . به هنگام شب ، رومیان عقب نشینی آغاز نهادند و بامداد دیگر خود را به حَرّان رساندند . در انجا نیز به زودی به محاصره ایرانیان در آمدند . رومیان که بی سلاح و آذوقه مانده بودند ، شهر را فرو گذاشتند و راهی به بیرون شهر گشودند تا به ارتفاعات اطراف عقب بنشینند ، ولی راهنمایان محلی ایشان راگمراه کردند . روز دیگر سپاه درهم ریخته کراسوس بار دیگر به محاصره درآمد . ایرانیان پیشنهاد مذاکره دادند . کراسوس به تنهایی عازم ملاقات شد . در این میان ، رومیان دچار اختلاف شدند و کراسوس که تنها مانده بود با یاران اندکش به دست ایرانیان کشته شد . بسیاری از رومیان اسیر شد ند و انها که فرار کردند به دست اعراب گرفتار آمدند . سرانجام سر کراسوس را به نشان پیروزی برای وِرُد بردند . از چهل هزار رومی تنها ده هزار تن به سوریه بازگشتند ، ده هزار تن دیگر اسیر شدند و بقیه به هلاکت رسیدند .